شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۱۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آمد بهار و غنچه به گلزار جا گرفتزخمی که بود در دل بلبل هوا گرفت
۲
پهلو زند به نافه مشک آستین اوبر دست هر که کاکل آن دلربا گرفت
۳
گفتم روم به کوچه زلفش حیا نماندامشب سر رهم عسس آشنا گرفت
۴
بر چرخ از کشایش کارم گره فتاداین دانه عاقبت گلوی آسیا گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth