شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۱۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آمد بهار و شعله به سنگی نمانده استدر هیچ سینه یی دل تنگی نمانده است
۲
از میکشان به گوش صدایی نمی رسدبزم رباب و ناله چنگی نمانده است
۳
نام و نشان ز ناله پیر و جوان مجویتأثیر در کمان و خدنگی نمانده است
۴
مینای خسرو است پر از باده وصالای بیستون به دست تو سنگی نمانده است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth