شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۱۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا در آغوش گلستان من آن سرو قد استنرگس خلد برین باغ مرا چشم بد است
۲
هیچ کس از دل من کلفت ایام نبردروزگاریست که آئینه من در نمد است
۳
از چمن کام توان یافت در ایام بهارسبزه خط گل روی تو ما را سند است
۴
وعده دادن به گدا سیلی روی طمع استدست بر سینه ارباب کرم دست رداست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth