خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۱۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روزیم هر روز دشنام از دهان تنگ توستروز و شب همچون صراحی چشم من بر سنگ توست
۲
از دکانت گر گذر سازم رسد پایم به سنگگر نشینم بر تماشای جمالت ننگ توست
۳
پیکرم از دیدنت فواره آتش شودآن که خونم را به جوش آرد در اعضا رنگ توست
۴
گوشم از آواز تو بالین عشرتها شدستدر کدامین پرده ها ای خوشنوا آهنگ توست
صفحهٔ ۱ از ۲