شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۱۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از نظر تا ابروی او رفت دینم رفته استسجده محراب از یاد جبینم رفته است
۲
پنجه ام شد سوده تا دامانش آوردم به چنگدر سراغ دستم اکنون آستینم رفته است
۳
بس که عالم گشته مالامال از ظلم و ستممرحمت از خاطر آن نازنینم رفته است
۴
تیشه برق حوادث را نمی بینم اثرتند خوئی ها ز آه آتشینم رفته است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth