شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۱۵۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل به دام کاکل آن دلربا افتاده استاین فسونگر در دهان اژدها افتاده است
۲
نیست ممکن از سر کوی تو جای رفتنمبنده ها از کنده زانو به پا افتاده است
۳
غنچه دل وا شود از صحبت روشندلانخانه آئینه باغ دلگشا افتاده است
۴
اهل همت را نظر برچینی و فغفور نیستبر زمین این کاسه از دست گدا افتاده است
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth