خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۱۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در باغ اثر ز ناله بلبل نمانده استامروز در بساط چمن گل نمانده است
۲
از دست هیچ کس گرهی وا نمی شودربطی میان شانه و کاکل نمانده است
۳
مانند سبزه سرو لب جو کند سراغآزاده را ز بس که توکل نمانده است
۴
چون دام پاره گوشه نشینان خورند خاکگیرایی کمند تغافل نمانده است
صفحهٔ ۱ از ۳