خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۱۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لاله رویی آمد و آتش به داغم کرد و رفتخار در پیراهن گلهای باغم کرد و رفت
۲
از نسیم وصل او چون گل دماغم تازه بوستخشک سالی ناامید بنده غم کرد و رفت
۳
پرتو مهتاب را از کلبه ام افگند دورروغن بی التفاتی در چراغم کرد و رفت
۴
خیربادش ریخت بر زخم دلم مشت نمکسوده الماس را مرهم به داغم کرد و رفت
صفحهٔ ۱ از ۲