شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۱۶۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم تو را طبیب کجا می کند علاجاین چشم را به دیدن کس نیست احتیاج
۲
تنگ آمدم ز دست دل بی قرار خودچون غنچه خون خورد پدر از طفل بدمزاج
۳
آزاده از حکومت ایام فارغ استاز سرو هیچ کس نگرفتست خرج و باج
۴
ای شاه حسن صبر و تحمل ز من مخواهاز کشور خراب بخسته کسی خراج
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth