خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۱۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روزی که دام زلف تو در تاب می شودمژگان به چشم صید رگ خواب می شود
۲
گر بگذری به وقت نماز از نماز گاهآغوش ها گشاده چو محراب می شود
۳
هنگام خط شکسته شود دست و پای خالافتاده دزد در شب مهتاب می شود
۴
از پنبه سنگ بر دهنش دم به دم زنندهر شیشه یی که صرف می ناب می شود
صفحهٔ ۱ از ۳