خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۱۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو تیغ بر کمر آن باده نوش می آیدزمین ز خون شهیدان به جوش می آید
۲
عنان آه که در دل نگه تواند داشتکله شکسته و کاکل به دوش می آید
۳
بغل گشاده و پوشیده جامه گلرنگبه این لباس به تاراج هوش می آید
۴
که بسته است ندانم زبان مرغان راکه عندلیب ز گلشن خموش می آید
صفحهٔ ۱ از ۲