شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۱۷۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به سیر گل مگر آن شوخ گلگون پوش می آیدصدای دورباش از بلبلان در گوش می آید
۲
ز می پر کرده چشم او ز مستی سرمه دان ها راکه در میخانه هر کس می رود خاموش می آید
۳
ز دست بی ثباتی لاله در دل داغ ها داردبرای رفتن خود زاد ره بر دوش می آید
۴
کجا ای شمع امشب کرده بودی گرم صحبت راتصور می کنم مغز سرم در جوش می آید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth