خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۱۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غنچه ام آخر چو گل کام به عریانی بودلب گزیدن های من از بی گریبانی بود
۲
چشم و گوشم قاصد جاسوس حیرانی بودهمچو گل اعضایم اسباب پریشانی بود
۳
دل چو گردد ساده او را حل مشکل ها کنندپرده این قفل را مفتاح نادانی بود
۴
نامه اعمال گردد در بر نیکان قباپرده پوش صبح محشر پاکدامانی بود
صفحهٔ ۱ از ۵