خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۱۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خم تهی شد از می و دور قدح از پا فتادبزم آخر گشت و طاقی از سر مینا فتاد
۲
بی ادب خود را به اندک فرصتی سازد هلاکبیستون از جا برفت و کوهکن از پا فتاد
۳
مرغ دل را در کمند آورد و گرد دل نگشتآه از آن صیدی که بر صیاد بی پروا فتاد
۴
قرضدار از شهر بگریزد ز دست قرضخواهلاله داغ از سینه من برد و در صحرا فتاد
صفحهٔ ۱ از ۲