شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۱۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خون دل از دیده ام روزی که سر بیرون کندشهر را گرداب سازد دشت را جیحون کند
۲
ریشه زلف پریشانی بود نخل وجودآدمی از ساده لوحی شکوه از گردون کند
۳
می کشد رخت خود از گلشن در آغوش قفسز درون بیضه هر مرغی که سر بیرون کند
۴
روی زرد خویش می مالد به هر در آفتابتا رخ خود از کدامین آستان گلگون کند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth