خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۱۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو تیغ در کمر آن رشک آفتاب کنددلم چو ذره تپد خونم اضطراب کند
۲
رخ تو آئینه را دیده پر آب کندقدت به جلوه زمین را در اضطراب کند
۳
چرا به کشتن عشاق سعی می سازیندیده ایم کسی ملک خود خراب کند
۴
ستمگر تو که چشمت دل من از مستیهلاک سازد و آویزد و کباب کند
صفحهٔ ۱ از ۲