شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۱۸۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در گلستان سایه تازان قامت رعنا فتادسرو را چون بید مجنون لرزه بر اعضا فتاد
۲
خیرگاه حاتم طایی که بر پا کرده بودحیف در ایام این بی دولتان از پا فتاد
۳
ساغر خود چون حباب از تشنگی بردم به بحرآن هم از دستم جدا گردید و بر دریا فتاد
۴
شد دهانم خشک تا آمد مرا آبی به چشمتا لب نانی به دست افتاد دندان ها فتاد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth