شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۱۹۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آمد خزان و سیر چمن آرزو نمانددر باغ روزگار گل رنگ و بو نماند
۲
در هیچ ابر آب مروت نیافتماز سبزه غیر نام به لبهای جو نماند
۳
از بس که در جهان سر بی مغز شد بلنددر بوستان دهر به غیر از کدو نماند
۴
چون گل لباس در بر ما پاره پاره شدچندان رفو زدیم که جای رفو نماند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth