خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۱۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سبزه خط آب از رخسار جانان می خوردرزق خود این مور از خوان سلیمان می خورد
۲
سرفرازان جهان را عیشها در پرده استشمع از پروانه هر شب مرغ بریان می خورد
۳
تنگدستان را بود حنظل کدوی پر ز شهدغنچه خون خویش با لبهای خندان می خورد
۴
می شود پامال گرد راه تجار حریصگردباد آخر سر خود در بیابان می خورد
صفحهٔ ۱ از ۴