خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۲۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می شود هنگام پیری موی چون عنبر سفیداین بیابان می شود زین برف سرتاسر سفید
۲
بس که شب تا روز می سوزم به یاد قد دوستاستخوان گشت همچون شمع در پیکر سفید
۳
کرده خورشید فلک از کهکشان بر کف عصامی رود در کوی او همچون گدای سر سفید
۴
عمرها بر آستانش سر نهادم سیداخانه ام یک ره نشد از روی آن دلبر سفید
صفحهٔ ۱ از ۱