شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۲۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز دل پروانه آهم به لب مأیوس می آیدمرا بوی چراغ کشته زین فانوس می آید
۲
زده سیلی به روی نامه من دست اقبالشکه قاصد با لب خشک و کف افسوس می آید
۳
نسازد برق همچون شمع مجلس گرم صحبت راکجا از مرغ دشتی جلوه طاووس می آید
۴
تبسم بر لب آید وقت رحلت غنچه خسپان رابه گوش از خنده های گل صدای کوس می آید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth