خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۲۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قامتش چون از بهار جلوه رعنا می شودچون گل خمیازه آغوش نظر وا می شود
۲
گر نسازد زلف آهم را جنون مشاطه گیدر گلوی من نفس زنجیر سودا می شود
۳
از کلاهم گل کند برگ خزان و نوبهاربر سرم دست مروت شاخ رعنا می شود
۴
شیر می آید برون از کوه بهر کوهکنروزیی صاحب هنر از سنگ پیدا می شود
صفحهٔ ۱ از ۲