خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۲۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در رهت چون نقش پا امشب دو چشمم چار بودبر سر مژگان نگه خار سر دیوار بود
۲
هر چه گفتم تلخ گفتم هر چه خوردم بود زهردر دهان من زبان گویا زبان مار بود
۳
از دهان ساغرم می آمد امشب بوی خونپنبه مینا چو چشم داغم آتشبار بود
۴
گوش دل تا صبحدم بر حلقه در داشتمبر کف امید من زنجیر شام تار بود
صفحهٔ ۱ از ۳