خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۲۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دور از آن مژگان مرا دل سوی خنجر می روداز سر آن کو اگر پا می کشم سر می رود
۲
مال منعم می شود آخر نصیب دیگریهر چه در مینا بود در کام ساغر می شود
۳
بی پدر فرزند پامال ملامت می شودچون صدف بشکست آب از روی گوهر می رود
۴
هر که اینجا داغ شد از عشق فردا چون سپندپای کوبان پیش پیش اهل محشر می رود
صفحهٔ ۱ از ۲