خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۲۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تهیدستی چو روی آورد طالع واژگون افتدز می هر گه شود پیمانه خالی سرنگون افتد
۲
بود ویرانه بهتر جغد را از صحبت طوطیشود خاموش نادان چون به بزم ذوفنون افتد
۳
به زیر بار منت کی هنرور می نهد گردننجنبد کوهکن گر بر سر او بیستون افتد
۴
شود زنجیر بر پا تار ناهموار سوزن رانماید راه منزل دور گر همره زبون افتد
صفحهٔ ۱ از ۴