خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۳۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فصل خزان رسید به گلشن صدا نمانددر شاخسار برگ و به بلبل نوا نماند
۲
گلها چو غنچه مشت زر خود گره زدنددر باغ روزگار گر دست وا نماند
۳
موران ز دانه خاطر خود جمع کرده اندسرگشته یی به غیر من و آسیا نماند
۴
نومید گشتم از در ارباب اهل جاهبر آستان چگونه نشینم که جا نماند
صفحهٔ ۱ از ۳