شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۳۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم مست او ندانستست انجامم هنوزدر میان پوست همچون مغز بادامم هنوز
۲
با وجود آنکه عمرم در کمین کردن گذشتآهوی چشمی نیفتاد دست بر دامم هنوز
۳
بلبلان را سایه گل کرد خاکسترنشینآشیان من به شاخ شعله و خامم هنوز
۴
وقت آن آمد که صبح حشر افروزد چراغاز ته چادر نمی آید برون شامم هنوز
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth