خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۳۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همرهان رفتند و من پا در وطن دارم هنوزتکیه چون صورت به دیوار بدن دارم هنوز
۲
غنچه گل را نسیم صبح عریان کرد و رفتساده لوحی بین که فکر پیرهن دارم هنوز
۳
شمع ها رفتند و از پروانه آثاری نماندبزم بر هم خورد و فکر انجمن دارم هنوز
۴
غنچه افسرده ام از من شکفتن رفته استگل خزان گردید و سر در پیرهن دارم هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲