خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۳۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خط برآورد و نشد خاطر ازو شاد هنوزاین جفا جوی بود بر سر بیداد هنوز
۲
آب شد آئینه و تشنگیش دفع نشدآتشی هست ازو در دل فولاد هنوز
۳
دور از گردن من طوق غلامی نشودمی شوم بنده او ناشده آزاد هنوز
۴
غنچه اش گل شد و برگ گل او رفت به بادمی کند بلبل ما ناله و فریاد هنوز
صفحهٔ ۱ از ۳