شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۲۸۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردمبه نزدیکش روم سد بار و باز از شرم برگردم
۲
من بد روز را آن بخت بیدار از کجا باشدکه در کویش شبی چون پاسبانان تا سحر گردم
۳
دلم سد پاره گشت از خنجرش و ز شوق هر زخمیبه خویش آیم دمی سد بار و از خود بیخبر گردم
۴
اگر جز کعبهٔ کوی تو باشد قبله گاه منالاهی ناامید از سجدهٔ آن خاک در گردم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth