شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۳۳۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زین گلستان سرو قدی را نکردم رام خویشهمچو قمری بر گلو پیچیدم آخر دام خویش
۲
شمعم و یک پیرهن مهتاب فانوس من استمی کنم روشن ز روی خانه پشت بام خویش
۳
روزگاری شد که دوران کرده سرگردان مرابر کمر پیچیده ام چون گردباد آرام خویش
۴
می کنم هر شب دماغ خشک خود از گریه چربمی کشم از دیده خود روغن بادام خویش
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth