خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۳۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بید مجنونم سر خود دیده ام در پای خویشگر زنند آتش نمی جنبم چو شمع از جای خویش
۲
کاسه گردابم و ابر طمع جو نیستممی دهد چشمم به مردم آب از دریای خویش
۳
می زنم بر استان اهل دولت پشت پاتا به دست آورده ام دامان استغنای خویش
۴
گوشه ویرانه شهرستان نماید جغد راگردبادم می روم در دامن صحرای خویش
صفحهٔ ۱ از ۲