شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۳۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا تو آلوده به خون ساخته‌ای خنجر خویشمن برآورده ام از چاک گریبان سر خویش
۲
تا تو ای شعله جواله نمودار شدیشمع و پروانه نشستند به خاکستر خویش
۳
ید بیضا شود و بوسه زند پای تو رابهر تسلیم تو دستی بنهم بر سر خویش
۴
سنبل زلف تو بازوی مرا خواهد تافتمار بسیار گرو بردن ز افسونگر خویش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth