خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۳۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دارم ز دست داغ دل سامانیان در بغلدریای خون در آستین گرداب عمان در بغل
۲
عمریست تیرش را به دل از غیر پنهان کرده امترسم که آخر گل کند چون غنچه پیکان در بغل
۳
از فکر روی و زلف او دارد دل من روز و شبشمع شبستان در نظر جزو گلستان در بغل
۴
او همچو گل دارد نظر بر کیسه پر سیم و زرایستاده من در خدمتش چون غنچه سامان در بغل
صفحهٔ ۱ از ۲