خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۳۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب چو یاد عارض آن شعله قامت می کنمخانه را روشن تر از صبح قیامت می کنم
۲
عمر خود را صرف می سازم به شادی همچو گلتا مرا در شاخ برگی هست عشرت می کنم
۳
بر سر خاری که از پایی به مژگان می کشمبر سر خود سایه بانی در قیامت می کنم
۴
نیستم گردون که گردم گرد قرص آفتابچون مه نو با لب نانی قناعت می کنم
صفحهٔ ۱ از ۵