خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۳۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی تو امشب بوی خون می آید از کاشانه امسنگ می بارد از دیوار و در بر خانه ام
۲
از درون شیشه من تا سحر می رفت خونبی لبت می ریخت می از جبهه پیمانه ام
۳
در چراغ خانه ام می کرد روغن کار آبباد صرصر بود لرزان از پر پروانه ام
۴
آتشی در خرمن بنیاد من افتاده بودبرق همچون خوشه چین می گشت گرد دانه ام
صفحهٔ ۱ از ۲