خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۳۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نفس عمریست می پیچد مرا در سینه می ترسمعجب ماری شده پیدا در این گنجینه می ترسم
۲
به چشم بس که گردد شکلهای مختلف ظاهرچو بینم عکس خود در خانه آئینه می ترسم
۳
به شهر از شالپوشان بس که پیدا شد خیانتهابه دوش هر که بینم خرقه پشمینه می ترسم
۴
به حق چشم مخمور خود ای ساقی شرابم دهسیه مست توام کی از شب آدینه می ترسم
صفحهٔ ۱ از ۲