شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۳۷۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می روم هر سو سراغ دل ز مردم می کنمطفل شوخی دارم او را هر زمان گم می کنم
۲
خون من می ریزد و می پرسد احوال تو چیستمی زند شمشیر و می گوید ترحم می کنم
۳
ساغر عشرت چو گل آسان نمی آید به دستعمرها خون می خورم تا یک تبسم می کنم
۴
از سر جرم من آن بدخوی پا کوته نکردعمرها شد زیر تیغ او تظلم می کنم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth