شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۳۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بهر سوغای عزیزان جان ز تن بیرون کنمیوسف خود را از این چه بی رسن بیرون کنم
۲
ماتم طفلان بود چون خنده گل بی بقاغنچه را پیش از شکفتن از چمن بیرون کنم
۳
از لب خود بوسه یی امیدوارم کرده یینیست این حرفی که او را از دهن بیرون کنم
۴
تا نسازم در میان کشتگان خود را شهیدروز محشر کی سر خود از کفن بیرون کنم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth