خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۴۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بس که چون شبنم سری دارد به عریانی تنمهمچو گل پیچیده بر گرد کمر پیراهنم
۲
رحم می آید بر احوال سپندم شعله رابرق را دست تعدی کوته است از خرمنم
۳
دستم از بی اعتباری پای خواب آلوده استپایم از بی قوتی سیلی خورد از دامنم
۴
سرو گلشن آستین افشانده آه من استطوق قمری فوطه زاری بود در گردنم
صفحهٔ ۱ از ۳