خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۴۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در چمن از گریه آبی بر رخ گل می زنمآتشی در غنچه منقار بلبل می زنم
۲
از تعلق دست می شویم چو ابر نوبهارمی شوم دیوانه و پا بر سر پل می زنم
۳
مرده پروانه را تا دیده ام بر پای شمعخویش را در آب و آتش بی تأمل می زنم
۴
از تردد پا به دامن می کشم محراب وارپنجه ای در پنجه اهل توکل می زنم
صفحهٔ ۱ از ۲