شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۴۲۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بر درت همچون کمان پشت دو تا آورده امگوشه چشمی که درد بی دوا آورده ام
۲
پیکرم از ناتوانی مانده پهلو بر زمینکشکشان خود را به امید شفا آورده ام
۳
برنگشته هیچ کس زین آستان دست تهیکاسه خالی به کف همچون گدا آورده ام
۴
در ته گرد کسادی مانده است آئینه امبر در روشنگر از بهر صفا آورده ام
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth