خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۴۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نگاه یار با من بر سر جنگ است می دانمدل بی رحم او از آهن و سنگ است می دانم
۲
سراغم می کند از هر کس و احوال می پرسدسلامم می دهد این جمله نیرنگ است می دانم
۳
نظر از ابروی ساقی و مطرب برنمی دارمقد خم گشته همچون قامت چنگ است می دانم
۴
مکن تکلیف سیر گلشنم ای باغبان دیگربه دوشم این قبای نارسا تنگ است می دانم
صفحهٔ ۱ از ۲