خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۴۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به دستم کرد گل تا داغهای آتشین منز جوش بلبلان گرداب خون شد آستین من
۲
دلم از سوختن خود را دمی فارغ نمی داردکباب شعله خوبان است داغ دلنشین من
۳
ز فکر زلف او از بسکه روز تیره یی دارمکند تکلیف هندم بخت خاکسترنشین من
۴
نباشد برق را بر حاصل روشندلان دستیبه گرد خرمنم از دور گردد خوشه چین من
صفحهٔ ۱ از ۲