خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۴۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از دل زارم نفس مأیوس می آید برونبوی شمع کشته زین فانوس می آید برون
۲
در گلستانی که گردد نوخط من جلوه گرسبزه اش همچون پر طاووس می آید برون
۳
زآستین شاخ گلهای چمن وقت خزانجای هر برگی کف افسوس می آید برون
۴
نشاء می عاقبت دیوانگی بار آوردرفته رفته عاشق از ناموس می آید برون
صفحهٔ ۱ از ۲