خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۴۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبی ای شمع در آغوش ما جا می توان کردنچو گل در گلشن ما سینه را وا می توان کردن
۲
چرا یک ره نظر بر عالم ای نوخط نمی سازیبهار آمد گلستان را تماشا می توان کردن
۳
دکان واکرده در بازار محتاج خریداریممتاع کم بها داریم و سودا می توان کردن
۴
ز جوی شیر آمد رخنه ها در بیستون پیدابه نرمی کوه را از جای بیجا می توان کردن
صفحهٔ ۱ از ۲