خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۴۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به خاک افتاده گرد سرمه چشم سیاهت منبه خون غلطیده صید بسمل تیغ نگاهت من
۲
اسیر غنچه خندان لعلت صد قفس بلبلگریبان پیرهن چاک گل طرف کلاهت من
۳
به گلشن بنده آزاد سرو قامتت قمریغلام حلقه در گوش خط سنبل پناهت من
۴
گدای مفلس بی خان و مان پیر تهیدستیز پا افتاده از خود رفته سرهای راهت من
صفحهٔ ۱ از ۲