خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۴۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش آن روزی که می نوشیده می رفتی به باغ منچمن می ریخت شبها روغن گل در چراغ من
۲
نمی دانم چه داری امشب ای بدخوی در خاطرگه از شمع و گه از پروانه می سازی سراغ من
۳
به زخم سینه چون گل روی بهبودی نمی بینمچرا ای بی ترحم می زنی آتش به داغ من
۴
دماغت امشب از هنگامه من تازه خواهد شدچو شمع مهر و مه بی دود می سوزد چراغ من
صفحهٔ ۱ از ۳