خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۵۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا تو رفتی انجمن گردید ماتمخانهایشمع افتادست همچون مرده پروانهای
۲
رفتی و بزم مرا یکسر پریشان ساختینی صراحی پیش ساقی نی به جا پیمانهای
۳
آمدم چون آفتاب از دست تنهایی به جانروزگاری شد نمییابم به خود همخانهای
۴
جوش سودای تو هردم میزند سنگم به سرمیروم در کوچهها مانندهٔ دیوانهای
صفحهٔ ۱ از ۲