خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۵۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میکشم می هر سحر با میپرست تازهایباده بخشد نشئه دیگر ز دست تازهای
۲
کاکل مشکین به دوش افگنده پیدا شد ز دوردر صف دلها پدید آمد شکست تازهای
۳
همچو نرگس در چمن ساغر به دست ایستادهامآرزو دارم که بینم چشم مست تازهای
۴
پنجه خود را نگارین کرده آمد بر سرماین ستمگر باز پیدا کرد دست تازهای
صفحهٔ ۱ از ۲